داستانهايي در عظمت ائمه عليهم السلام
فهرست :
نام اهل بيت عليهم السلام زيور کشتي نوح (ع)
استمداد حضرت سليمان از اهل بيت عليهم السلام
تقديم به دوستداران وعاشقان حريم قدس ولايت
نام اهل بيت عليهم السلام زيور کشتي نوح (ع)
از پيامبران بزرگواري که به نام مقدس اهل بيت تبرک جست، و از آنان مدد خواهي کرد. حضرت نوح (ع) است. شاهد بر اين کلام تخته چوبهايي است که در جستجوهاي دانشمندان معدن شناس شوروي(سابق) کشف شد. در ژوئيهي سال 1951 ميلادي گروهي از معدن شناسان شوروي(سابق) براي معدن يابي مشغول زمين کاوي بودند، که به تخته چوبهايي پوسيده برخوردند... از علائم موجود در چوبها دريافتند که بايد اين چوبها غير عادي و مشتمل بر رازهاي نهفته باشد... در آن ميان، تخته چوب مستطيلي شکل يافتند که همه را به حيرت انداخت، زيرا بر اثر گذشت زمان کهنهگي و پوسيدگي به تمام چوبها راه يافته بود جز اين تخته که 14 اينچ طول و 10 اينچ عرض داشت و حروفي بر روي آن منقش بود. دولت شوروي(سابق)، براي تحقيق و بررسي دربارهي اين تخته چوب در 27 فوريهي سال 1953 ميلادي، کميته اي تشکيل داد که اعضاي آن باستان شناسان و اساتيد شناخت زبانهاي کهن بودند... بالاخره پس از 8 ماه تحقيق و بررسي اسرار آن تخته چوب براي کميته کشف گرديد، و معلوم شد براي تيمن و مدد خواهي چيزهايي بر آن نوشته و بر کشتي نصب کردهاند. کميتهي تحقيق پس از8 ماه فکر، دقت و زحمت، نوشتهي مذکور را خواندند وبه حروف روسي درآوردند.
سپس استاد زبانهاي باستاني بريتانيا « Mr.N.F.Maks» الفاظ مذکور را به انگليسي ترجمه کرد
ترجمهي متن به انگليسي:
O[h].my god, my helper. Keep my hand with mercy and with your holybodies: Mohammad, Alia, Shabbar, Shabbir, Fatema. They all are biggest and honorable. The World established for them. Help me by their names.You can reform to right.
ترجمهي انگليسي به فارسي:
اي خداي من، اي مدد کار من، به لطف و مرحمت خود، وبه طفيل ذوات مقدس: محمد، ايليا، شبر، شبير، فاطمه. دست مرا بگير. اين پنج وجود مقدس از همه با عظمتتر و واجب الاحترام هستند. پروردگارا به واسطهي نامشان، مرا مدد فرماي. تو ميتواني همه را به راه راست هدايت نمايي.
دوستان عزيز براي مطالعه بيشتر و رويت تصوير تخته چوب و ترجمههاي آن مراجعه کنند به:
1- کتاب علي و پيامبران نوشتهي حکيم سيد محمود سيالکوتي. ترجمه سيد محمد مختاري
2- خورشيد بي غروب امام علي (ع) نوشتهي محمد ابراهيم سراج
3- ماهنامهي انگليسي Star of Britania چاپ لندن ژانويه سال 1954 ميلادي. طبق نقل کتاب علي و پيامبران صفحهي 42.
استمداد حضرت سليمان از اهل بيت عليهم السلام
در جنگ جهاني اول (1916 ميلادي) هنگامي که عده اي از سربازان انگليسي در چندکيلومتري شهر بيتالمقدس مشغول سنگرگيري براي حمله بودند،در دهکده ي کوچکي به نام « اونتره» يک لوح نقره اي پيدا کردند، که حاشيه اش با جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطي به حروف طلايي نگارش يافته بود. و چون آن را نزد فرمانده ي خود « ميجر- اي- ان- گريندل» بردند، هر چه کوشيد نتوانست از آن چيزي بفهمد. ولي دريافت که اين نوشته ها به زبان وخطي بسيار قديمي نوشته شده. وبالاخره اين لوح به وسيله وي دست به دست گرديد تا به سرپرستان ارتش بريتانيا « ليفتونانت » و « گلدستون » رسيد و ايشان هم آن را به دست باستان شناسان بريتانيا سپردند. پس از پايان جنگ (1918 ميلادي) در باره ي لوح مذکور به تحقيق پرداختند، وکميته اي تشکيل دادند که اساتيد شناخت زبانهاي باستاني بريتانيا،آمريکا، فرانسه و آلمان عضو آن کميته بودند. پس از چند ماه بررسي و تحقيق در 3 ژاويه سال 1920 ميلادي معلوم شد که اين لوح، لوح مقدسي است به نام « لوح سليماني» و در آن سخناني از حضرت سليمان نوشته شده. که به الفاظ عبراني قديم نگارش يافته و در زير ترجمه ي فارسي آن را آورده ميشود براي رويت متن عبراني به منابع زير مراجعه شود.
ترجمه ي لوح سليماني:
الله، احمد، ايلي، باهتول، حاسن، حاسين
ياه احمد مقذا = اي احمد به فريادم رس.
ياه ايلي انصطاه = يا علي مرا مددي فرما.
ياه باهتول کاشئي = اي بتول نظر مرحمت فرما.
ياه حاسن اضو مظع = اي حسن کرم فرما.
ياه حاسين بارفو = اي حسين خوشي بخش.
امو سليمان صوه عئخب زالهلاد اقتا = اين سليمان اکنون به اين گنج بزرگوار استغاثه مي کند.
بذات الله کم ايلي = و علي قدرت خدا است.
چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (Lord Bishop ) رسيد، نامه اي به کميته نوشت.
که خلاصه ي نامه به شرح زير است:
اگر اين لوح در موزه گذاشته شود و در ديد عموم قرارگيرد، اساس مسيحيت متزلزل خواهد شد. وسرانجام خود مسيحيان جنازه ي مسيحيت را بر دوش بلند نموده و در قبر فراموشي دفن خواهند کرد. لذا بهتر است لوح مذکور، در رازخانه ي کليساي انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سِر کسي آن را نبيند.
لازم به ذکر است کساني که از نزديک اين لوح را ديده اند، وبينشي داشته اند. گرايش عجيبي به اسلام پيدا کرده اند. دوستان براي مطالعه بيشتر مراجعه کنند به:
1- کتاب خورشيد بي غروب امام علي (ع)، نوشته ي محمد ابراهيم سراج
2- کتاب علي وپيامبران، نوشته ي حکيم سيد محمود سيالکوتي، ترجمه ي سيد محمد مختاري
3- کتاب Wonderful stories of Islam چاپ لندن صفحه ي 249.
در كتاب ادريس پيامبر آمده : روزى حضرت ادريس اصحاب خود را دور خود جمع كرد و به آنها گفت : فرزندان آدم (ع ) روزى در محضر آدم (ع ) اختلاف كردند كه بهترين خلايق كيستند؟
بعضى گفتند: پدر ما آدم بهترين مخلوقات است ، چرا كه خدا او را با دست قدرتش آفريد و روحش را در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه به عنوان احترام او را سجده كنند، او را معلم فرشتگان و خليفه زمين قرار داد و از همه خلائق خواست از او اطاعت كنند.
بعضى گفتند: نه ، بهترين مخلوقات ، فرشتگانند كه هيچگاه گناه نمى كنند و همواره به انجام فرمان خدا مشغولند ولى آدم گناه (ترك اولى ) كرد و با همسرش از بهشت رانده شد، گرچه توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت .
بعضى گفتند: بهترين مخلوقات ، جبرئيل امين است .
بعضى و بعضى مطالب ديگرى گفتند، و در اين باره بسيار سخن به درازا كشيد، تا اينكه حضرت آدم به آنها رو كرد و فرمود: فرزندانم ، آنچه شما گفتيد هيچكدام درست نيست ، وقتى كه خداوند مرا آفريد و روحش را در كالبد من دميد، برخاستم و نشستم و به عرش پروردگارم نگاه كردم ديدم پنج نور را كه در نهايت عزت و زيبائى و شكوه و كمال هستند به گونه اى كه مرا غرق و واله انوار و درخشش خود كردند.
به خدايم عرض كردم : اينها چه كسانى هستند؟!
فرمود: اينها بهترين مخلوقات من و بابهاى رحمت من و واسطه هاى بين من و خلق من هستند، اگر اينها نباشند، آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمى آفريدم .
گفتم : خدايا نام اينها چيست ؟
فرمود: به عرش بنگر، نگاه كردم ناگهان اين نامهاى پاك را ديدم :
بارقليطا (محمد) ايليا (على ) طيطه (فاطمه ) شبر (حسن ) شبير (حسين ) اى خلائق من ، مرا تهليل و تسبيح كنيد، خداى يكتا جز من نيست و محمد (ص ) رسول من است.
تقديم به دوستداران وعاشقان حريم قدس ولايت
روزي پيامبر اكرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علي و حسنين (صلوه الله عليهم اجمعين) هم در خانه حضور داشتند .
پيامبر خطاب به اهل بيت خود فرمودند :
« چه ميوه اي از ميوه هاي بهشتي ميل داريد بمن بگوئيد تا به جبرائيل بگويم از بهشت برايتان بياورد.
امام حسين كه در آن روزگار در سنين كودكي بودند از بقية اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :
پدر جان به جبرائيل بگوئيد از خرماهاي بهشتي براي ما بياورد .
و حضرت رسول اكرم هم به خواستة حسين خود جامه عمل پوشانيدند و به جبرئيل دستور دادند يك طبق از خرماهاي بهشتي براي اهل بيت بياورد.
مدتي نگذشت كه جبرائيل يك طبق خرماي بهشتي را آورده و در حجرة حضرت زهرا (س) گذاشت.
پيامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان يك طبق خرماي بهشتي در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بياور .
حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پيامبر خرماي اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسين نهادند و فرمودند « حسين جان نوش جانت ، گواراي وجودت (هنيئاً مريئاً لك يا حسين)» سپس خرماي دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان ديگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گواراي وجودت ». خرماي سوم را در دهان جگر گوشة خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بيان كردند. خرماي چهارم را هم در دهان حضرت علي نهادند و فرمودند « علي جان نوش جانت، گواراي وجودت » خرماي پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علي نهادند و همان جمله را تكرار نمودند .
خرماي ششم را برداشتند، ايستادند و در دهان حضرت علي گذاشتند و باز همان جمله را تكرار كردند.
در اين هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان بهر كدام از ما يك خرما داديد اما به علي سه خرما و در مرتبه سوم هم ايستاديد و خرما در دهان علي گذاشتيد . چرا بين ما اينگونه رفتار كرديد ؟
رسول اكرم خطاب به دختر خود فرمودند :
فاطمه جان وقتي خرما در دهان حسين نهادم ، ديدم و شنيدم كه جبرائيل و مكائيل از روي عرش ندا بر آورده اند كه : «حسين جان نوش جانت ، گواراي وجودت » من هم به تبع آنها اين جمله را تكرار كردم وقتي خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائيل و مكائيل همان جمله را تكرار كردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم كه « حسن جان نوش جانت ».
فاطمه جان وقتي خرما در دهان تو نهادم ديدم حوري هاي بهشتي سر از غرفه ها در آورده اند . و مي گويند « فاطمه جان نوش جانت ، گواراي وجودت » من هم به پيروي از آنها اين جمله را تكرار كردم .
اما وقتي خرما در دهان علي نهادم شنيدم كه خداوند از روي عرش صدا مي زند « علي جان نوش جانت ، گواراي وجودت » . به اشتياق شنيدن صوت حق خرماي دوم در دهان علي نهادم باز هم خداوند از روي عرش ندا زد كه «هنيأ مرئياً لك يا علي » نوش جانت ، گواراي وجودت علي جان .
به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرماي سوم در دهان علي نهادم ، شنيدم كه باز خداوند همان جمله را تكرار كرد و سپس به من فرمود :
« يا رسول الله بعزت و جلالم قسم اگر تا صبح قيامت خرما در دهان علي بگذاري من خدا هم مي گويم علي جانم نوش جانت ، گواراي وجودت».
ان شاء الله از شيعيان واقعي آن حضرت باشيم .
برگرفته از كتاب جلاالعيون علامة مجلسي
و السلام علي من التبع الهدي