چاپ اين صفحه صفحه اصلي سايت نبي اكرم صلوات الله عليه | موضوعات تحقيقاتي | ارسال نظر در خصوص اين مطلب
 

بسم الله الرحمن االرحيم

 

معرفت نفس

 

نزديكترين راه رسيدن به خدا

 

برگرفته از كتاب "طريق عرفان" ترجمه كتاب "رساله الولايه" اثر علامه سيد محمد حسين طباطبايي رحمت الله عليه

 

معرفت نفس نزديك ترين راه و كامل ترين نتيجه در سعادت و شقاوت انسان

خلاصه موضوع معرفت نفس در مطالب ذكر شده توسط علامه طباطبايي (ره)

 


معرفت نفس نزديك ترين راه و كامل ترين نتيجه در سعادت و شقاوت انسان :

روش دين اسلام در رابطه با سلامت قلب و صفاى نفس كه تنها معيار و ملاك در سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب انسان مي باشد اين است كه همانا معرفت به پروردگار از طريق معرفت نفس ، نزديك ترين راه و كامل ترين نتيجه مى باشد؛ براى اينكه اين طريق قوى تر است و تاكيد بيشتر را از آن خود ساخته است . و براى همين است كه قرآن و سنت اين هدف را مد نظر قرار داده اند و با هر زبان ممكنى كه شده به اين قصد دعوت مى نمايند.

خداوند سبحان در سوره حشر 59، آيه 18 و 19 مى فرمايد "يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا اللّه ان اللّه خبير بما تعملون و لا تكونوا كالذين نسوا اللّه فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون" يعني اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا پرو داريد؛ و هر كسى بايد بنگرد كه براى فرداى خود از پيش چه فرستاده است ؛ و باز از خدا بترسيد. در حقيقت ، خدا به آنچه مى كنيد آگاه است . و چون كسانى مى باشيد كه خدا را فراموش كردند و او (نيز) آنان را دچار خود فراموشى كرد؛ آنان همان فاسقانند.

اين آيه همچون عكس نقيض اين فرمايش پيامبر صلى اللّه عليه و آله كه بين شيعه و اهل سنت ، حديث مشهورى است مي باشد "من عرف نفسه عرف ربه او: فقد عرف ربه" يعني هر كس خود را شناخت ، خدايش را هم شناخت ، يا: پس به تحقيق خدايش را شناخت .

خداوند سبحان در سوره مائده 5، آيه 105 مى فرمايد "يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم" يعني اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خودتان بپردازيد؛ هرگاه شما هدايت يافتيد، آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى رساند.

حضرت على عليه السلام در كتاب غرر الحكم و دررالكلم از كلمات قصار حدود 22 حديث در معرفت نفس روايت كرده كه در ذيل تعدادي از آنها ذكر مى شود:

1.    المعرفه بالنفس انفع المعرفتين ؛ خودشناسى سودمندترين دو شناخت است . (مراد آن جناب از دو معرفت ، معرفت به آيات انفسى و آيات آفاتى است)

2.    العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها؛ عارف كسى است كه نفس خود را شناخت و آزادش ساخت و آن را از هر آنچه (از خدا) دورش بدارد، پاك و منزه داشت .

3.    اعظم الجهل ، جهل الانسان امر نفسه ؛ بزرگترين نادانى ، نادانى انسان نسبت به خويشتن است .

4.    اعظم الحكمه ، معرفه الانسان نفسه ؛ عالى ترين حكمت ، شناخت انسان از خود مى باشد.

5.    افضل العقل معرفه المرء بنفسه ، فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل ؛ برترين دانائى شناخت آدمى از خود است ؛ پس هر كه خود را شناخت دانا و خردمند است و هر كه خود را نشناخت گمراه گشت .

6.    من عرف نفسه فقد انتهى الى غايه كل معرفه و علم ؛ هر كس خود را شناخت ، به غايت و منتهاى هر شناخت و دانستنى دست يافته است .

7.    لاتجهل نفسك ؛ فان فان الجاهل معرفه نفسه ، جاهل بكل شى ء؛ نسبت به خود نادان مباش ؛ زيرا كسى كه در زمينه شناخت خود نادان باشد، به همه چيز نادان خواهد بود. (نتيجه معرفت نفس)

8.    من عرف نفسه ، تجرد؛ هر كه خود را شناخت ، مجرد گشت . (علامه طباطبائى در الميزان مى فرمايد: يعنى از علايق و وابستگى هاى دنيا رها و برهنه گشت ؛ يا با كناره گيرى از مردم ، تنهايى اختيار كرد؛ يا با خالص كردن عمل خود را براى خدا از هر چيز مبرا و مجرد شد).

اما شناخت به اندازه طاقت و امكان انسان ، امكان پذير مى باشد. اين نكته را خوب تحويل بگير!

و خلاصه اينكه ؛ معرفت نفس ، بهترين و نزديك ترين راه وصول به كمال است و در اين هيچ شكى نيست اما سخن در اين است كه كيفيت و روش سير و حركت در اين مسير چيست .

چنانچه از قرآن و سنت به دست مى آيد اين است كه همانا شريعت اسلام به هيچ عنوان اجازه توجه به غير خداى سبحان را براى اهل سلوك نمى دهد و تمسك به غير خداى سبحان را روا نمى داند مگر راهى كه خود شريعت به لزوم و به كارگيرى آن فرمان داده است و همانا شريعت اسلام كمترين ذره نيز در بيان احكام سعادت و شقاوت فرو گذارى نكرده و هيچ چيزى را كه در سير الى اللّه براى سالكان لازم است فرو نگذاشته است ، خواه آن چيز كم اهميت باشد يا مهم و بزرگ ؛ پس هر كسى در گروه عمل خويش است و بر اساس آن نيز حسابرسى خواهد شد و از آنچه ذكر شد روشن مى شود كه همانا نصيب و بهره هر كس از كمال به مقدار متابعت او از شرع است و دانستى كه اين امرى تشكيكى و داراى مراتب است و خلاصه اينكه شرع كيفيت سير و سلوك از راه نفس را به هيچ عنوان فرو گذار و اهمال نكرده است .

از آنجا كه عبادت - و آن همان توجه به خداوند سبحان است - بدون معرفت تحقق پيدا نمى كند، گر چه اين عبادت نيز مقدمه و زمينه معرفت است ، اما به جاى آورد عبادت حقيقى ، نياز به سير در معرفت دارد. و اگر چه عبادت و معرفت ، متلازم يكديگرند همانطور كه در روايت اسماعيل بن جابر به نقل از امام صادق عليه السلام آمده كه حضرت فرمود: العلم مقرون بالعمل ؛ فمن علم عمل ومن عمل علم ، (بحارالنوار 2/40) علم و عمل قرين و همنشين يكديگرند؛ پس هر كس دانست عمل كرد و هر كه عمل كرد به علم دست يافت . و به عبارت ديگر؛ لازم است عبادت از روى معرفت انجام پذيرد و تا اينكه معرفت آفرين گردد، همانطور كه در فرمايش رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله آمده كه فرمود: من عمل بما علم ، رزقه اللّه علم مالم يعلم (بحارالنوار 68/363) هركس به آنچه كه آگاهى يافته عمل نمايد، خداوند اگاهى به امورى را كه نمى داند، روزى او مى گرداند.

پس همانا محبت يا شوق و علاقه به چيزى ، موجب توجه به آن چيز مى گردد. و توجه - و آن همان عمل كردن است - محبت و اشتياق و علم را تثبيت مى كند و هر چقدر ثبوت چيزى مورد تاكيد قرار گيرد، ظهور آثار آن و آنچه كه مرتبط و متعلق به آن است ، تمام تر و كامل تر مى گردد. و خلاصه كلام اينكه ؛ اين چنين معرفتى كه محتاج به عمل است ، دستيابى به آن به دو شكل قابل تصور است :سير آفاقى و سير انفسى ،. و سير آفاقى همان تفكر و تدبر و نظر كردن به موجودات آفاقى است كه از خارج از نفس انسان است از قبيل مصنوعات الهى و نشانه هاى خداوند متعال در آسمان و زمين ؛ تا اينكه اين سير آفاقى موجب يقين به خدا و اسماء و افعال الهى گردد؛ زيرا اين موجودات و مخلوقات ، آثار و دليل هاى وجود خداوند هستند. و علم به دليل ، ضرورتا موجب علم به مدلول مى شود.

و سير انفسى همان رجوع به نفس و بازگشت به خويش و شناخت خداوند سبحان ، از طريق معرفت نفس مى باشد؛ زيرا نفس از نظر وجودى ، به طور كامل و محض ، غير مستقل است و شناخت موجود مستقلى كه مقوم اوست ، از او قابل انفكاك نيست يا مى توان گفت اين دو معرفت از يك نظر، يكى هستند.

اما حقيقت اين است كه سير آفاقى به تنهايى موجب دستيابى به معرفت حقيقى و عبادت حقيقى نمى گردد؛ زيرا همانا شناخت موجودات آفاقى از آن لحاظ كه آثار و نشانه هاى خداوند هستند، فقط سبب علم حصولى به وجود آفريدگار و صفات او مى گردد. و اين چنين علمى متعلق به قضيه اى است كه داراى موضوع و محمول باشد و اين هر دو از مفاهيم به شمار مى آيند. و به تحقيق برهان اقامه شده كه خداوند سبحان وجود محض است و ماهيتى براى او وجود ندارد؛ پس دخول او در ذهن محال است ؛ براى اينكه هر چه كه به ذهن وارد مى شود بايد داراى ماهيت باشد و هر ماهيتى هم در ذات خود خالى از وجود ذهنى يا وجود خارجى است تا بتواند هم در ذهن و هم در خارج ، موجود گردد و چنين امرى در مورد خداوند مصداق ندارد؛ پس هر چه را كه ذهن وضع مى كند و تصور آن را واجب مى داند و حكم مى كند بر آن به وسيله محمولاتى از اسماء و صفات ، پس البته همه اين ها غير آن خداى سبحان خواهد بود. و در كتاب توحيد شيخ صدوق ، طى روايت مسندى از عبدالا على به نقل از امام صادق عليه السلام ، به اين مساله اشاره شده كه حضرت فرمود:

و من زعن انه يعرف اللّه بحجاب او بصوره او بمثال ، فهو مشرك ؛ لان الحجاب و الصوره و المثال غيره و انما هو واحد موحد فكيف يوحد من زعم انه عرفه بغيره ؟! انما عرف اللّه من عرفه باللّه ؛ فمن لم يعرفه به ، فليس يعرفه ؛ انما يعرف غيره . ليس بين الخالق و المخلوق شى ء، و اللّه خالق الاشياء لا من شى ء، يسمى باسمائه ، فهو غير اسمائه و الاسماء غيره والموصوف غير الواصف . فمن زعم انه يومن بما لايعرف ، فهو ضال عن المعرفه . لايدرك مخلوق شيئا الا باللّه ، و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه . (توحيد شيخ صدوق (ص ) 143)

هر كه گمان نمايد كه خدا را مى شناسد به حجاب و واسطه ميان او و خلائق يا به صورت عقلى يا به مثال خيالى ، مشرك است ؛ زيرا حجاب و صورت و مثالى كه قرار داده غير اوست و جز اين نيست كه خداوند يگانه اى است كه او را به يگانگى پرستيده اند؛ پس چگونه او را به يگانگى ياد نموده آن كه گمان مى كند كه او را به غير او شناخته و هر كه خدا شناس شده خدا را به خدا شناخته ؛ پس هر كه او را به خودش نشناخته چنان نيست كه او را بشناسد بلكه غير او را مى شناسد و خدا آفريننده چيزهاست نه از چيزى ؛ پس به نام هاى خود ناميده شده و آن جناب غير نام هاى خود است و نام ها غير اوست و موصوف غير وصف است ؛ پس هر كه بپندارد كه ايمان دارد به آنچه نمى شناسد گمراه از معرفت است و هيچ آفريده اى چيزى را در نيابد مگر به خدا و شناخت خدا به دست نمى آيد مگر به خدا و خدا از خلقش خالى و خلقش از او خالى اند.

فرمايش حضرت كه فرمود: و انما هو واحد موحد، يعنى خدا واحد محض است كه كثرتى در او راه ندارد و در اين فرمايش حضرت اشاره اى است به اين برهان امتناع "ممتنع است كه معرفت غير، مستلزم معرفت خداوند سبحان گردد." توضيح اينكه علم عين معلوم بالذات است پس ممتنع است كه علم به چيزى ، عين علم به چيز ديگرى كه مباين با آن است باشد؛ براى اينكه در اين صورت دو امر متباين ، يك امر واحدى مى شود و اين خلف است و محال مى باشد.

پس مستلزم علم به چيزى ، علم به چيز ديگر بودن ، موجب اتحاد بين دو چيزى مى شود و از آنجا كه اين دو، دو چيز فرض شده اند، پس در آن دو، يك جهت اتحاد و يك جهت اختلاف وجود خواهد داشت . پس هر كدام از آنها، مركب از دو جهت خواهد بود و حق سبحان واحدى است بسيط الذات كه هيچ گونه تركيبى در او وجود ندارد؛ پس ممتنع است كه با چيز ديگرى شناخته شود و به اين امر امام عليه السلام اشاره فرموده كه ليس بين الخالق و المخلوق شى ء... و فرمايش ديگرش فمن زعم انه يومن بما لايعرف ، فهو ضال عن المعرفه ... و اين دو عبارت همچون نتيجه گيرى است از فرمايش پيشين ايشان كه فرموده اند: انما عرف اللّه من عرفه باللّه ...؛ و فرمايش ايشان كه فرمودند: لا يدرك مخلوق شيئا الا باللّه ؛ مخلوق هيچ چيزى را نمى فهمد مگر به وسيله خداوند متعال ، به منزله برهانى است بر آن كه هر چيزى به وسيله خدا، كه نور آسمان ها و زمين است ، شناخته شده ؛ پس چگونه خود خدا به وسيله چيز ديگر شناخته مى شود؟!

براى اينكه خداوند متعال متقوم هر چيزى است و ذات او متقوم به چيز ديگرى نيست و علم به غير مستقل از نظر ذاتى ، بعد از علم به مستقلى است كه قوام بخش اوست ؛ زيرا همانا وقوع علم لزوما استقلال در معلوم را اقتضاء مى كند؛ پس علم به غير مستقل ، همانا به تبع و دنبال مستقلى است كه با او معيت دارد؛ اين مطلب را خوب تحويل بگير! و از آنجا كه اين سخن ممكن است پندار حلول يا اتحاد را در برداشته باشد - كه خداوند متعال از چنين پندارى پاك است - حضرت عليه السلام به دنبال آن فرمايش ، فرمودند: و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه .

و اين سخن كه گفتيم كه ادراك مخلوق هر چيز را به وسيله خدا صورت مى پذيرد، منافى با صدر روايت نيست كه علم به چيزى مستلزم علم به چيز ديگر نمى باشد؛ زيرا همانا علمى كه در صدر روايت مطرح است علم حصولى مى باشد و آنچه كه در ذيل روايت آمده علم حضورى است . اين مطلب را خوب تحويل بگير!

و روايات زيادى درباره اينكه معرفت فكرى و علم حصولى ، معرفت حقيقى نيست ، در كتب روايى آمده است .

و حاصل بحث اينكه هيچ طريقى جز طريق معرفت نفس ، موجب پيدايش معرفت حقيقى نمى گردد.

و اما راه معرفت نفس ؛ پس نتيجه آن معرفت حقيقى است و مقصود از آن اين است كه انسان فقط توجه به خداوند سبحان نمايد و از هر مانعى كه انسان را به خود مشغول مى سازد دست بردارد و به معرفت نفس پردازد تا اينكه نفس خود را آن طور كه هست مشاهده نمايد و نياز ذاتى آن را به خداوند سبحان دريابد. و هر كس كه به چنين مقامى دست يابد، مشاهده او از مشاهده مقومش كه خداست ، جدا ناپذير خواهد بود همان طور كه قبلا اين مطلب روشن شده است . پس زمانى كه خداوند سبحان را مشاهده كرد، آن وقت خدا را خواهد شناخت با يك معرفت بديهى و روشن . سپس حقيقتا نفس و خويشتن خويش را به وسيله او خواهد شناخت ؛ براى اينكه نفس او عين ربط و وابستگى به خداى سبحان است و آنگاه هر چيزى را به وسيله خداوند متعال شناسائى خواهد كرد. و در كتاب تحف العقول روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه به همين مطلب اشاره دارد كه حضرت فرمودند:

من زعم انه يعرف اللّه بتوهم القلوب فهو مشرك و من زعم انه يعرف اللّه بالاسم دون المعنى فقد اقر بالطعن ؛ لان الاسم محدث و من زعم انه يعبد الاسم و المعنى فقد جعل مع اللّه شريكا و من زعم انه يعبد بالصفه لا بالادراك فقد احال على غائب و من زعم انه يعبد الصفه و الموصوف فقد ابطل التوحيد لان الصفه غير الموصوف و من زعم انه يضيف الموصوف الى الصفه فقد صغر بالكبير و ما قدرواللّه حق قدره .

آن كس كه پندارد خدا را با توهمات و خيالات قلبى مى توان شناخت او مشرك است و هر كس كه ادعا كند كه خدا را به اسم مى شناسد نه به معنى ، با اين كار اعتراف به سخنى ناپسند كرده و طعن زده است ؛ زيرا اسم ، حادث است و هر كس كه گمان كند اسم و معنى را با هم مى پرستد نه با درك و فهم ، پس به چيزى دور از ذهن حواله كرده است و هر كس ادعا كند كه صفت و موصوف را با هم از موصوف است و كسى كه پندارد موصوف را به صفت اضافه مى كند، پس بزرگ را كوچك كرده است و آنگونه كه شايسته و سزاوار است خدا را نشناخته اند.

قيل له : سبيل التوحيد؟ قال عليه السلام : باب البحث ممكن و طلب المخرج موجود ان معرفه عين الشاهد قبل صفته و معرفت صفه الغائب قبل عينه ؛ از امام عليه السلام پرسيدند: پس راه توحيد و يكتاپرستى چيست ؟ حضرت فرمودند: باب بحث و گفتگو گشوده است و جستجوى راه چاره آن در دسترس مى باشد؛ به تحقيق شناخت ذاتى كه شاهد و حاضر است پيش از پرداختن به صفت اوست و شناختن صفات شخص غايب پيش از ديدن اوست .

قيل : و كيف نعرف عين الشاهد قبل صفته ؟ قال : عليه السلام : تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسك به و لا تعرف نفسك بنفسك من نفسك و تعلم ان ما فيه له و به ، كما قالوا ليوسف : انك لانت يوسف قال انا يوسف و هذا اخى . (سوره يوسف 12، آيه 90) فعرفوه به ولم يعرفوه بغيره و لا اثبتوه من انفسهم بتوهم القلوب ...؛ (تحف العقول ص 326)

از امام عليه السلام پرسيدند: چگونه ذات شاهد، پيش از صفت او شناخته مى شود؟ حضرت فرمودند: او را مى شناسى و از نشانه او با خبر مى شوى و توسط او به نفس خود معرفت مى يابى ، نه توسط خودت و از جانب خود و به اين نكته پى خواهى برد كه آنچه در تو مى باشد از براى او به خاطر خود اوست ؛ همانطور كه برادران حضرت يوسف عليه السلام به او گفتند: آيا راستى تو يوسفى ؟ گفت : من يوسف هستم و اين برادر من است .؛ پس او را توسط خود او شناختند نه به وسيله ديگرى و نه توسط خيالات قلبى و بافته هاى ذهنى خود.

اين سخن حضرت عليه السلام كه فرمود: و تعلم علمه ... علم به فتح عين و لام ، به معناى علامت و نشانه يا خصوص اسم است ، پس معناى حديث اين مى شود كه او را مى شناسى آنگاه علائم و اوصاف او و نفس خودت را به او مى شناسى ، نه به غير او.

و تو پس از تامل در معناى اين روايت شريف كه از روايات گوهر بار است به خصوص در تمثيل آوردن امام عليه السلام از داستان حضرت يوسف عليه السلام و شناسائى شدن به وسيله برادرانش ، تو توانائى پيدا خواهى كرد تا همه اصولى كه در فصل هاى پيشين مطرح شده ، از همين يك روايت ، استخراج نمايى ! پس سخن را بيش از اين طول نمى دهيم و حاصل بحث اينكه زمانى كه انسان پروردگارش را مشاهده مى كند، او را مى شناسد و نفس خود را هم مى شناسد و هر چيزى را توسط خدا مى شناسد و در همين موقع است كه آن توجه عبادى در موقعيت خود قرار مى گيرد و محل و مقام خود را مى يابد؛ زيرا بدون اين مشاهده ، تمام توجهات ما به سوى خدا جز يك تصور ذهنى از چيزى نخواهد بود و اين مفهوم تصور شده و صورت ذهنى و همچنين مصداق محدودى كه براى آن پنداشته شده غير خداوند سبحان خواهد بود؛ پس معبود اين اين چنين مقصود حقيقى نخواهد بود.

و اين وضعيت عبادت غير عارفان از علماى الهى است و پذيرش اين نحو عبادت - با توجه به شناختى كه از شان عبادت واقعى پيدا كردى - فقط از فضل خداوند متعال است .

همانا عارفان در عبادتشان به مفهوم توجه مى كنند و نه به مصداق مفهوم بلكه فقط به پروردگارشان متوجه مى شوند - جلت عظمته و بهر سلطانه - خداوند سبحان در سوره صافات (37)، آيه 159 و160 مى فرمايد "سبحان اللّه عما يصفون , الاعباد اللّه المخلصين" يعني خدا منزه است از آنچه در وصف مى آورند به استثناى بندگان مخلص و پاكدل خدا.

و از اينجا روشن مى شود كه همانا مراد از مخلصين كسانى اند كه براى خداوند سبحان ، پاك و خالص گشته اند؛ پس هيچ حجابى بين ايشان و خدا وجود ندارد وگرنه وصف كردن آنان نسبت به خداوند سبحان مطابق واقع نخواهد بود. و حجاب همان خود خلق هستند همانطور كه سرور ما امام كاظم عليه السلام فرموده اند: لاحجاب بينه و بين خلقه الاخلقه هيچ حجابى بين خدا و خلق خدا نيست به جز مخلوقاتش . پس اين بندگان خالص شده خلق را نمى بيند و فقط خداوند سبحان را مى طلبند.

و در تفسير امام عسكرى عليه السلام به نقل از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده كه فرمودند: لايكون العبد عابدا اللّه حتى ينقطع عن الخلق كلهم اليه؛ فحينئذيقول ؛هذا خالص لى؛ فيقبله بكرمه؛ بنده آنطوركه سزاوار خداست عبادت نمى كند تا اينكه كاملا از همه دل بركند، در اين هنگام است كه خداوند متعال مى فرمايد: اين خالص براى من است ؛پس خداوند با لطف و كرم خود عبادت او را قبول مى نمايد.

و امام صادق عليه السلام فرمودند: ما انعم على عبد اجل من ان لايكون فى قلبه مع اللّه غيره ؛ (مستدرك الوسائل 1/101 - سوره صاد (38)، آيه 82- 83 - سوره صافات (37)، آيه 128 - اسرارالتوحيد سيد حيدر آملى ، (ص ) 197) خداوند هيچ نعمتى برتر و والاتر از اين به بنده اش نداده است كه در قلب بنده ، غير از خدا چيز ديگرى نباشد. و امام جواد عليه السلام فرمودند: افضل العبادة ، الاخلاص؛ برترين عبادتها، اخلاص است .

و از آنچه كه بيان شد معناى اين فرمايش خداوند متعال كه از زبان ابليس نقل مى كند، روشن مى شود: فبعزتك لاغوينهم اجمعين * الاعبادك منهم المخلصين به عزتت سوگند كه همه شان را گمراه خواهم كرد جز بندگان مخلصت را. و فرمايش ديگر خداوند متعال كه مى فرمايند: فانهم لمحضرون * الاعباد اللّه المخلصين قطعاآنها(در آتش ) احضار خواهند شد، مگر بندگان با اخلاص و پاكدل خدا. زيرا اين بندگان در خداوند سبحان مستغرق اند، لذا نه ابليسى مى بينند و نه تحت تاثير وسوسه او قرار مى گيرند و احضار به جهنم نيز نخواهد داشت .

حاصل كلام اينكه همانا از طريق معرفت نفس مى توان به اين هدف دست يافت و معرفت نفس نزديكترين راه هاست. و اين راه همان انقطاع از غير خدا و توجه به خداوند سبحان در سايه معرفت نفس است. و براى تحقق آنها به وسيله اعمال و عبادات مجاهدت نمايد و با فكر و عبرت گرفتن اين امر را تقويت نمايد تا اينكه انقطاع براى نفس و توجه كامل پيدا كردن به خداوند سبحان ، تحقق يابد و در اين هنگام درخشش از غيب نمودار مى شود و به دنبال آن ، چيزى از نفحات الهى و جذبه هاى ربانى رخ مى دهد و موجب محبت و صعود مى شود و اين همان ذكر است. آنگاه بارقه اى دائمى مى درخشد و جذبه اى پديدار مى گردد و به شوق منتهى مى شود تا اينكه سلطان محبت در دل استقرار مى يابد و ذكر بر نفس چيره مى گردد، پس خداوند متعال تمام وجود دارد او را در بر مى گيرد و امر پايان مى يابد و ان الى ربك المنتهى (سوره نجم (53) آيه ،42.) و به طور يقين پايان همه امور به سوى پروردگار توست .

اين محب به خوبى پى مى برد كه تعلق و وابستگى او با نفس خود همچون تعلق داشتن او با ديگر اشياء نيست و دستيابى او به هدايت در سابقه معرفت نفس خود خواهد بود. خداوند سبحان اين چنين محبى را سالك راه خويش قرار داده ، آنجا كه مى فرمايد:

ياايها الانسان انك كادح الى ربك كدحافملاقيه (سوره انشقاق (84)، آيه 6) اى انسان حقاكه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او راملاقات خواهى كرد.

و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذابا صعدا (سوره جن (72) آيه 17) و هر كس از ياد پروردگار خود دل بگرداند، وى را در قيد عذابى (روز) افزون در آورد.

ولاتكونوا كالذين نسوااللّه فانساهم انفسهم (سوره حشر (59)، آيه 19.) و چون كسانى مى باشد كه خدا را فراموش كردند و او (نيز) آنان را دچار خود فراموشى كرد.

و (نيسان ) همان اعراض و روگردانى از ياد خدا و تعلق و وابستگى به اشياء است و به خاطر همين سلوك و رفتارش به عذاب روز افزون گرفتار خواهد گشت ؛ و هيچ عذابى نزد محبان و مشتاقان عذاب دورى و هجران از محجوب ، نيست و همچنين در اثر روگردانى از ذكر خدا، او را يك همنشين ، دمساز مى سازد تا او را از راه به در كند و گمراه نمايد. در همين هنگام است كه براى او حتمى مى شود كه همان راه, خود نفس اوست و تعلق يافتن به خويش براي سلوك به سوي خداست, براي اينكه خداوند با اوست و ناظر بر او و احاطه بر او دارد؛ پس در اين موقع از همه چيز دل مى كند تا توجه به نفس خويش پيدا نمايد و به آن تعلق يابد و به آن تعلق گيرد اما نه به طمع رفتن به بهشت و به خاطر ترس از جهنم بلكه فقط اين تهذيب نفس را براى خشنودى خدا انجام مى دهد و انتظار پاداش و تشكر را هم ندارد! اين مطلب را خوب تحويل بگير!و از اينجاست كه صحت ادعاى ما را قبول مى كنى كه همانا سرگرم شدن به امورى دنيوى عامل اصلى خود فراموشى و غفلت از ماوراى ماده ، صورت مى پذيرد، پس اگر خواستى مثلا از همان طريق نفس خود را مشاهده نمايى ، آن خواطر و موانع را كه همان هواهاى نفسانى و مقاصد دنيوى است ، چند برابر خواهى يافت ؛ پس طريق منحصر به فرد براى دستيابى به معرفت ، تصفيه دل از دنيا و زرق و برق آن و هر حجابى كه مانع ديدار خداوند سبحان مى گردد، مى باشد؛ پس تمام اسباب و دستوراتى كه گفته شده از قبيل مراقبه ، كامل قلب تو به سوى خداوند سبحان و تشرف به حضرتش - عزاسمه -مى باشد و اين همان ذكر خدا و تشرف به محضر حضرت حق است و آن آخرين كليد است و خداوند هدايتگر انسان است .

و در دعاى كميل حضرت على عليه السلام مى فرمايد: اسئلك بحقك و قدسك و اعظم صفاتك و اسمائك ، ان تعجل اوقاتى من اليل والنهار بذكرك معمورة و بخدمتك موصولة و اعمالى و اورادى كلها وردا واحداوحالى فى خدمتك سرمدا... ؛ (اى پروردگار من ) به حق خودت و به ذات مقدست و بزرگترين صفات و نام هاى مباركت از تو درخواست مى كنم كه اوقات شب و روز مرا به ذكر و ياد خويش آباد گردانى و پيوسته به خدمتگزارى خودت توفيق دهى و كارهاى مرا مورد قبول حضرتت فرمايى تا اينكه همه اعمال و وردهاى من ، يك ورد و يك جهت براى تو باشد و حالم تا ابدابه طاعت تو صرف شود.

 


خلاصه موضوع معرفت نفس در مطالب ذكر شده توسط علامه طباطبايي (ره)

راه معرفت نفس ؛ پس نتيجه آن معرفت حقيقى است و مقصود از آن اين است كه انسان فقط توجه به خداوند سبحان نمايد و از هر مانعى كه انسان را به خود مشغول مى سازد دست بردارد و به معرفت نفس پردازد تا اينكه نفس خود را آن طور كه هست مشاهده نمايد و نياز ذاتى آن را به خداوند سبحان دريابد. و هر كس كه به چنين مقامى دست يابد، مشاهده او از مشاهده مقومش كه خداست ، جدا ناپذير خواهد بود همان طور كه قبلا اين مطلب روشن شده است . پس زمانى كه خداوند سبحان را مشاهده كرد، آن وقت خدا را خواهد شناخت با يك معرفت بديهى و روشن . سپس حقيقتا نفس و خويشتن خويش را به وسيله او خواهد شناخت ؛ براى اينكه نفس او عين ربط و وابستگى به خداى سبحان است و آنگاه هر چيزى را به وسيله خداوند متعال شناسائى خواهد كرد.

از امام عليه السلام پرسيدند: چگونه ذات شاهد، پيش از صفت او شناخته مى شود؟ حضرت فرمودند: او را مى شناسى و از نشانه او با خبر مى شوى و توسط او به نفس خود معرفت مى يابى ، نه توسط خودت و از جانب خود و به اين نكته پى خواهى برد كه آنچه در تو مى باشد از براى او به خاطر خود اوست ؛ همانطور كه برادران حضرت يوسف عليه السلام به او گفتند: آيا راستى تو يوسفى ؟ گفت : من يوسف هستم و اين برادر من است؛ پس او را توسط خود او شناختند نه به وسيله ديگرى و نه توسط خيالات قلبى و بافته هاى ذهنى خود.

حاصل بحث اينكه زمانى كه انسان پروردگارش را مشاهده مى كند، او را مى شناسد و نفس خود را هم مى شناسد و هر چيزى را توسط خدا مى شناسد و در همين موقع است كه آن توجه عبادى در موقعيت خود قرار مى گيرد و محل و مقام خود را مى يابد؛ زيرا بدون اين مشاهده ، تمام توجهات ما به سوى خدا جز يك تصور ذهنى از چيزى نخواهد بود و اين مفهوم تصور شده و صورت ذهنى و همچنين مصداق محدودى كه براى آن پنداشته شده غير خداوند سبحان خواهد بود؛ پس معبود اين اين چنين مقصود حقيقى نخواهد بود.

 

تنظيم : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )

 

والسلام علي من التبع الهدي

 

 

سيره نبي اكرم (صلوات الله عليه) | سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) | سيره بزرگان (رضوان الله عليهم)

موضوعات تحقيقاتي | مطالب جالب و آموزنده | لينك به سايتهاي مفيد ديگر